سيد جلال الدين آشتيانى

397

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

علت آنكه اعيان باعتبار ثبوت مفهومى متصف به وجودند ، آنست كه هر ماهيت امكانيه‌يى با قطع نظر از وجود معدوم است ، چون ماهيت نسبت بوجود و عدم در مقام ذات لا اقتضاء است ، اتصاف بوجود از ناحيهء علت مفيض وجود است . اگر علت بمعلول وجود ندهد ، قهرا معلول معدوم است . پس ملاحظهء اعيان بدون لحاظ استهلاك در وجود مطلق و بدون ملاحظهء ظهور اسماء و صفات حق معدومند ، چون ممكن باعتبار ذات خود عدم و ليس صرف و امرى موهوم است . به همين معنى در كلام معجز نظام حضرت ولايت‌مدار على بن ابى طالب عليه السلام ، در جواب كميل بن زياد نخعى اشاره شده است . كميل از حضرت سؤال مىكند : « ما الحقيقة » حضرت در جواب او فرموده‌اند : « مالك و الحقيقة » كميل سؤال مىكند : آيا من صاحب سرّ تو نيستم حضرت در جواب او فرمود : « بلى و لكن يرشح عليك ما يطفح منى » كميل سؤال نمود : « او مثلك يخيب سائلا » حضرت امير عليه السلام فرمودند : « الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشاره » ، يعنى حقيقت كشف سبحات جلال حق است بدون اشاره . حقيقت ، عبارت از ذات حق است سبحات جلال سرادقات نورانى و وسايط بين حق و اشياء است . كشف سبحات ، كنايت از خرق استار و رفع حجب مانع از رؤيت جمال حق است بدون اشاره ، چون حق اشاره نمىپذيرد ، حتى اشارهء عقليه نتيجهء اين كشف رؤيت حق است بدون اشاره . توحيد حقيقى بعد از رؤيت حق و شهود جلال مطلق موجب محو موهومات و وجود مجازى ممكنات است . وهم ، خيال مىكند كه ممكنات وجود واقعى دارند . مرتبهء فوق اين مرتبه غلبه توحيد و سرّ وجودى و انكار ممكنات بلسان « انا الحق » است . اين خود باصطلاح عارف معتدل ، يك نوع پرده‌درى است مرتبهء فوق اين مرتبه ، رجوع به احديت وجود ناشى از غلبهء توحيد و اعراض از كثرات است . حقيقت وجود در مقابل تجلى در حقايق ، همان نورى است كه از حضرت صبح ازل و مشرق حقيقى ظهور مىنمايد ، و بهياكل توحيد و عقول طوليه و عرضيه و نفوس ناطقه مىتابد و اعيان آنها را بظهور خارجى متصف مىنمايد . اين فيض از جهتى عين حق و از جهتى غير حق است كه بواسطهء تعدد اسماء و تعدد صور اسماء يعنى اعيان و مظاهر متعدد شده است . و